جلسه دیروز لاگ خیلی خوب و لذتبخش بود. درسته همیشه همین بچهها رو میبینیم، با هم احوالپرسی میکنیم و از با هم بودن لذت میبریم ولی دیروز از یه لحاظ خیلی خوب بود: دور هم نشستیم و خیلی خوب بحث کردیم. همه خوب گوش کردیم و با احترام و لبخند نظرمون رو گفتیم.
بحث هم راجع به همین داستان جابز و استالمن بود و یه سری حرفهایی که تو وبلاگها زده شده بود و چیزهایی که گفته نشده بود.
نتیجهای که خود من از این بحثها گرفتم اینه:
۱- نوع واکنش کاربران اپل و ویندوز به صحبتهای استالمن نشون داد اکثر اونها پیام رو به درستی دریافت نکردن. این نشون میده ما در بیان و توضیح فلسفه نرمافزار آزاد کمکاری کردیم یا لااقل خیلی موفق نبودیم. شاید خیلی هم عجیب نباشه کسی که اصلاً از داستان نرمافزار آزاد خبر نداره صحبتهای استالمن براش خیلی سنگین و غیرقابل هضم و حتی توهینآمیز به نظر بیاد.
۲- با توجه به واکنش اونها ما در صدد پاسخگویی بر اومدیم ولی رویکردی که در پاسخ دادن انتخاب کردیم قابل بحثه. منظورم چیه؟ ببینید نوع جوابهایی که بچههای ما در بلاگها و فرومها به کاربران اپل دادن یکی از این ۳ حالت بود:
الف) نقد شخصیت جابز، نشون دادن شارلاتان و متقلب بودن او و اینکه واقعاً اینقدر بزرگ نبوده که یه عده ازش بت بسازن.
ب) بحث در باره قدرت، انعطاف و برتریهای فنی گنو و کلاً نرمافزارهای آزاد. یه گروه از بچهها مرتب آپاچی و لینوکس و سرورهای گنولینوکسی و …. رو تو سر اپلیها کوبیدن تا نشون بدن ما یه آلترناتیو مناسب و قابل دفاع داریم
ج) نقد روشهای شرکتهای انحصاری در سطح کلان. تلاش اونها برای در انحصار گرفتن دانش و فناوری، خفه کردن رقبا، تجاوز به حریم شخصی و حقوق کاربران و دزدی اطلاعات و…
رویکرد الف خیلی هم خوب و لازمه، بهترین نمونه پست عباس بود که انعکاس فوقالعادهای داشت و به نوعی یه شوک مثبت به جامعه فناوری ایران وارد کرد. در شرایطی که همه در باب کمالات جابز داد سخن میدادن و با افراط های خاصِ ما ایرانیها اون رو تا عرش اعلا بالا برده بودن این نوشته تصویر واقعی تری از شخص جابز نشون داد و همه رو متوجه بخش پنهان ماجرا کرد. درواقع نقدی بود به این فرهنگ مردهپرستی و قهرمان سازی ما.
رویکرد ب هم در جای خودش خوبه و استدلالهای زیادی میشه آورد در این باب که گنو فقط حرف نیست بلکه در عمل هم میوه داده و میوههای اون تعدادی از بهترین نرمافزارهای دنیا هستند که شاید حیات اینترنت به وجود اونها گره خورده.
اما آیا اون خطی که باید دنبال بشه فقط اینهاست؟ من میگم نه.
هر دو مورد الف و ب مهم هستند ولی نه به اندازه مورد ج. اون چیزی که الان تبدیل به یه چالش شده ناآگاهی مردم نسبت به خطراتی هست که گریبانشون رو گرفته و شاید در آینده به شکل خیلی خوفناک و علنیتری آشکار بشه.
این همون چیزی است که استالمن و ریموند رو نگران کرده. هر دو به کیفیت و جذابیت محصولات اپل اذعان کردن. هر دو از واژه cool استفاده کردند که نشون میده در اینکه اپل محصولات اغوا کنندهای داره بحثی ندارند. نگرانی اونها اینه که این جذابیت باعث ایجاد پردهای جلوی چشم انسانها شده، به شکلی که حتی اگر بدیها و خطرات «فرهنگ اپل» هم به اونها گفته بشه درکش نمیکنند، چرا که مجذوب و وابسته به محصولات اپل هستند. همون چیزی که باعث شد یکی از اپلیها در کامنت دردناک خودش بگه: «آقا من اصلاً دوست دارم اپل آزادی منو ازم بگیره.»
پس اینکه ما بیاییم شخص جابز رو بکوبیم (=الف) یا از نظر تکنیکی اپل رو زیر سؤال ببریم یا از قدرت سیستمهای آزاد حرف بزنیم (=ب) هرچند خوب و لازمه ولی هیچ کدوم اون خط اصلی رو دنبال نمی کنه. البته وقتی میگم خط اصلی منظورم این نیست که ما باید مقلد استالمن یا ریموند باشیم و به نوعی نگاهمون همیشه به دهان اونها باشه. اگر این رو میگم فقط به این خاطر هست که حس میکنم استالمن در این مقطع زمانی خاص داره راست میگه. حالا ممکنه بعداً حرفهایی بزنه که کاملاً مخالفش باشیم.
اینکه شخصیت جابز رو زیر سؤال ببریم یا بحث فنی کنیم فایده زیادی برای ما نداره، باید نشون بدیم خطرهایی که ازش صحبت میشه واقعاً چیه؟ اینکه اپل فلان روش رو دنبال می کنه چرا باید نگران کننده باشه؟ و چرا مصرف کننده باید به چنین مسایلی توجه کنه. اینها چیزهایی هست که باید دنبال کنیم و بگیم و بنویسیم. یعنی بریم روی بُعد اجتماعی و فرهنگی مسأله تأکید کنیم، و دقیقاً در اینجا هست که ما دستِ بالا رو داریم و خیلی حرف برای گفتن داریم. اگر بتونیم خطر رو درست بیان کنیم، اصلاً نیازی نیست که از گنولینوکس و نرمافزارهای آزاد خیلی دفاع کنیم. چون حتی اگر شخصی عمیقاً اعتقاد داشته باشه که گنولینوکس یه سیستم بدردنخور و سخت و مزخرف هست باز هم اون رو به خاطر آزاد بودنش ستایش خواهد کرد و فرق بنیادی اون رو با بقیه فناوریها خواهد فهمید. ضمن اینکه با بیاعتماد شدن به انحصارطلب ها راه برای گرایش او به نرمافزار آزاد هموار خواهد شد و احتمال جذب شدنش هم بیشتر.
اگر بتونیم خطر رو درست توضیح بدیم (یعنی مورد ج) اونوقت جا برای بحث فنی باز میشه. درواقع اگر بحث رو تکنیکی کنیم همیشه جا برای سلیقههای مختلف وجود داره و نمیتونیم همه رو قانع کنیم که از نرمافزارهای آزاد استفاده کنن. یه بحثی شکل میگیره شبیه مجادلات طرفداران اپل و اندرویید که به نظرم بحثهای بچهگانه و بی ثمر و پایینتر از شأن گنو هست. در حالی که چیزی که ما داریم ازش میگیم یا چیزی که ما باید ازش حرف بزنیم، فراتر از اینهاست. شاید این نمونه خوبی باشه از رویکرد روشنگرانهای که مد نظر من هست.
شاید به خاطر روش ما باشه که همچین پستهایی نوشته میشه، ملت خیال میکنند که ما اصرار داریم راحتی و زیبایی مک رو رها کنید و بیایید از گنولینوکس استفاده کنید، یعنی ارزش حرفهای خودمون رو خودمون تقلیل دادیم به یه سری جدلهای تکنیکی و نتونستیم پیام واقعی نرمافزار آزاد رو به درستی بیان کنیم.
امیدوارم منظورم رو خوب بیان کرده باشم.


دیدگاههای روی: "ما و دفاع از نرمافزار آزاد: چرا و چگونه؟" (5)
با سلام !
پست جالبی بود. من خودم واقعا لینوکس و پروژه های مربوط به اون رو خیلی دوست دارم و واقعا از اونها لذت میبرم. انقدر عاشقشم که هر از گاهی از اینکه از ویندوز استفاده میکنم شرمگین میشم !
حالا یه سوال ! من بعضی از نرم افزارها هستند که واقعا بهشون نیاز دارم. آیا امکان اجرای درست و حسابی نرم افزارهای ویندوز در لینوکس وجود داره یا نه ؟ با توجه به ایران و اینکه زبانمون فارسی است و … کدوم نسخه از لینوکس رو پیشنهاد میدین ؟ ( ترجیحا زیباترینش !) یا اینکه چطوری بعدا به زیباترین شکل در بیاریمش
ممنون
عالی بود مهدی.خط به خط این پست عین حرف دل من بود و اگر یادت باشه گاهی در قالب دنت کم و بیش اشاراتی بهش اشاره کردم.ترویج فرهنگ نرمافزار آزاد در درجه اول مستلزم ارائه تعریفی دقیقتر و روشنتر از آزادی و تاثیر اون بر کیفیت زندگی انسان هست.از این طریق باید افکار عمومی رو برای پذیرش و استقبال از روح آزادی در ابعاد مختلف زندگی آماده کرد..متاسفانه درصد بسیار بالایی از مردم هنوزدر تعریف آزادی دجار مشکل هستن و درک روشنی از اون ندارن و طبعا تا وقتی معنای درست آزادی و اهمیت اون درک نشه بحث در زمینه آزادی در بعد نرمافزار واقعا بجز هدر دادن وقت و انرژی چیزی عاید ما نخواهد کرد.برای ساختن یک بنای محکم ما نیاز به ساختن یک زیر بنای محکم و اصولی داریم و این زیر بنا در اینجا همان درک درست افکار عمومی از مفهوم آزادی هست.هنوز راه درازی در پیش داریم و تلاشهای زیادی باید صورت بگیره مهدی جان…
محمود خوشحالم که با هم همدل و همنظریم. کاملا موافقم. تا وقتی که آزادی تعریف نشه و توضیح داده نشه نمیشه از مردم انتظار داشت دغدغه آزادی داشته باشن.
کاملا باهات موافقم. فقط باید راهی رو پیدا کرد که بشه این مسائل رو طوری بیان کرد که آدما با پوست و گوشتشون درک کنن. راستش من خودم فعلا دارم تلاش میکنم خودم خوب بفهمم برای همین در مورد این که چطوری به دیگران میشه گفت هنوز هیچ ایدهای ندارم!
آره! من بعد از این بحث ها تازه دیدم چقدر بعضی اطلاعات خودم سطحیه، قانع کردن دیگران به کنار. رفتم راجع به patent ها خوندم.